تبلیغات
همه چیزرایگان
منوی اصلی
همه چیزرایگان
به وبلاگ ما خوش آمدید
  • سیدحمیدرضا شاداب 1396/12/12 ساعت 20 و 39 دقیقه و 23 ثانیه نظرات ()



    می توانیدازطریق آدرسهای ذیل باما ارتباط برقرارنمائید؛
    اینستاگرام    :      seyedhamidrezashadab
    سروش        :      seyedhamidrezashadab1396@
    ایمیل          :       allfree.1396@yahoo.com
    ایمیل          :       sh5474@yahoo.com
    آپارات          :       www.aparat.com/seyedhamidrezashadab1396                                       

    نکته؛
    1- درصورتی که تمایل به لینک شدن وبلاگ و یا سایتتان رادارید در قسمت ارسال دیدگاه همین پست می توانید درخواست دهید .
    2- پس از ارسال درخواست می بایست آدرس وبلاگ مارالینک کنیدوپس از مدتی تیم مدیریتی ماوبلاگ ویاسایتتان راچک خواهند کرد ودرصورت داشتن شرایط لینک خواهیدشد .


    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان

    آخرین ویرایش: 1397/03/9 ساعت 11 و 15 دقیقه و 58 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/05/9 ساعت 22 و 23 دقیقه و 00 ثانیه نظرات ()

    این ۳۰ داستان کوتاه زیبا می‌تواند احساسات شما را متحول کند و شما را به فکر بیاندازد.

    ۱- امروز صبح، مثل تمام صبح های دیگر ده سال اخیر، پدر بزرگ ۸۶ ساله‌ام بعد از برگشتن از پیاده روی صبحگاهی، گلی را که برای مادر بزرگم چیده بود به او داد. امروز صبح من با پدربزرگ به دیدن مادر بزرگ رفتم و وقتی او گل را روی سنگ قبر مادربزرگ گذاشت با حسرت گفت:” کاش وقتی زنده بود هر روز صبح برایش گل می‌چیدم”.

    ۲- امروز درست در تولد ۴۷ سالگی‌ام نامه خودکشی را که ۲۷ سالگی نوشته بودم مرور کردم. اگر آن روز همسرم دو دقیقه دیرتر خبر پدر شدنم را به من می‌داد اکنون من وجود نداشتم. ۱۹ سال از آن روز می‌گذرد و دخترم، دلیل زندگیم ۲۱ ساله است و دو برادر کوچک‌تر نیز دارد. هر سال در روز تولدم این نامه را مرور می‌کنم تا شاید بیشتر بابت داشته‌هایم شکر گزار باشم.

    باتشکر

    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان

    آخرین ویرایش: 1397/05/9 ساعت 22 و 25 دقیقه و 57 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/05/5 ساعت 13 و 13 دقیقه و 29 ثانیه نظرات ()
    ارباب خودم حسن کلید ساز!

    استاد دروغ و صحنه پرداز !

    ارباب خودم وزیر نیرو!

    نازک میکنه دوباره ابرو!

    ارباب همه وزیر نفته!

    با چندتا دکل به خانه رفته!

    ارباب خودم وزیر راهه!

    آخوندی همیشه بی گناهه!

    ارباب خودم وزیر کاره!

    این طفلکی خیلی درفشاره!

    ارباب بزرگ جنتی جونه!

    صد ساله شده بازم میخونه!

    ارباب همه که لاریجانی!

    مجلس میره اما با کتانی!

    ارباب خودم حضرت نوبخت!

    هی فکر میکنه نشسته برتخت!

    ارباب دلار و سکه سیفه!

    میخنده و ایشون سر کیفه!
    آخرین ویرایش: 1397/05/5 ساعت 13 و 12 دقیقه و 28 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/31 ساعت 01 و 04 دقیقه و 07 ثانیه نظرات ()

    ۵۱- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کاری

    ۵۲- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است.

    ۵۳- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود

    ۵۴- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است

    ۵۵- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

    ۵۶- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن

    ۵۷- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.

    ۵۸- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن

    ۵۹- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن

    ۶۰- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن

    ۶۱- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه

    ۶۲- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن

    ۶۳- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن

    ۶۴- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن

    ۶۵- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن

    ۶۶- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد.

    ۶۷- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است

    ۶۸- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب

    ۶۹- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود.

    ۷۰- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن

    ۷۱- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد

    ۷۲- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.

    ۷۳- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.

    ۷۴- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

    ۷۵- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

    ۷۶- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

    ۷۷- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

    ۷۸- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

    ۷۹- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

    ۸۰- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

    ۸۱- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

    ۸۲- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

    ۸۳- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

    ۸۴- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

    ۸۵- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

    ۸۶- بچه عزیز است و ادب عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

    ۸۷- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

    ۸۸- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.

    ۸۹- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

    ۹۰- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

    ۹۱- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

    ۹۲- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

    ۹۳- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

    ۹۴- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

    ۹۵- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

    ۹۶- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

    ۹۷- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

    ۹۸- به چاک زدن:فرار کردن

    ۹۹- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.

    ۱۰۰- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

    آخرین ویرایش: 1397/04/31 ساعت 01 و 02 دقیقه و 54 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/31 ساعت 00 و 53 دقیقه و 25 ثانیه نظرات ()

    ۱- آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

    ۲- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

    ۳- آب از سر گذشتن:امید نداشتن- به پایان آمدن امری

    ۴- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

    ۵- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

    ۶- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

    ۷- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

    ۸- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

    ۹- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

    ۱۰- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

    ۱۱- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

    ۱۲- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده می گیرد.

    ۱۳- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است: به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

    ۱۴- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

    ۱۵- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

    ۱۶- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

    ۱۷- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

    ۱۸- آبی که به زندگی نداد حسین چون گشت شهید بر مزارش

    توجهی به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

    ۱۹- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

    ۲۰- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

    ۲۱- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

    ۲۲- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

    ۲۳- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

    ۲۴- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

    ۲۵- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

    ۲۶- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

    ۲۷- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

    ۲۸- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.

    ۲۹- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

    ۳۰- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

    ۳۱- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

    ۳۲- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

    ۳۳- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

    ۳۴- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

    ۳۵- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

    ۳۶- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

    ۳۷- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

    ۳۸- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.

    ۳۹- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

    ۴۰- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

    ۴۱- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

    ۴۲- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

    ۴۳- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

    ۴۴- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

    ۴۵- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست انجام دهد اما برعکس شد.

    ۴۶- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

    ۴۷- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

    ۴۸- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

    ۴۹- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

    ۵۰- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن


    باتشکر

    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان

    آخرین ویرایش: 1397/04/31 ساعت 00 و 53 دقیقه و 13 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/31 ساعت 00 و 51 دقیقه و 23 ثانیه نظرات ()

    1 اجاره نشین خوش نشینه !

    جهت بازدید به ادامه مطلب مراجعه نمائید.




    باتشکر

    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان

    آخرین ویرایش: 1397/04/31 ساعت 00 و 51 دقیقه و 00 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/31 ساعت 00 و 48 دقیقه و 32 ثانیه نظرات ()

    1 با آل علی هر كه در افتاد ، ور افتاد .

    2 با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیكت !

    3 با این ریش میخواهی بری تجریش ؟

    4 با پا راه بری كفش پاره میشه، با سر كلاه !

    5 با خوردن سیرشدی با لیسیدن نمیشی !

    6 باد آورده را باد میبرد !

    7 با دست پس میزنه، با پا پیش میكشه !

    8 بادنجان بم آفت ندارد !

    9 بارون آمد، تركها بهم رفت !

    10 بار كج به منزل نمیرسد !

    11 با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هیچكدام با هرهیچكدام هر دو !

    12 بازی اشكنك داره ، سر شكستنك داره !

    13 بازی بازی، با ریش بابا هم بازی !

    14 با سیلی صورت خودشو سرخ نگه میداره !

    15 با كدخدا بساز، ده را بچاپ !

    16 با گرگ دنبه میخوره، با چوپان گریه میكنه !

    17 بالابالاها جاش نیست، پائین پائین ها راش نیست !

    18 بالاتو دیدیم ، پائینتم دیدیم !

    19 با مردم زمانه سلامی و والسلام .

    20 تا گفته ای غلام توام، میفروشنت !




    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان
    آخرین ویرایش: 1397/04/31 ساعت 00 و 51 دقیقه و 28 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/27 ساعت 11 و 45 دقیقه و 53 ثانیه نظرات ()
    [
    ]




    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان
    آخرین ویرایش: 1397/04/27 ساعت 11 و 45 دقیقه و 57 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/23 ساعت 16 و 13 دقیقه و 21 ثانیه نظرات ()
    [
    ]




    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان
    آخرین ویرایش: 1397/04/23 ساعت 16 و 14 دقیقه و 07 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/04/18 ساعت 14 و 38 دقیقه و 51 ثانیه نظرات ()
    باسلام
    بدینوسیله به اطلاع می رسانیم اپلیکیشن این وبلاگ آماده می باشد.
    جهت دانلودکلیک نمائید



    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان
    آخرین ویرایش: 1397/04/18 ساعت 14 و 41 دقیقه و 43 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/03/19 ساعت 19 و 17 دقیقه و 06 ثانیه نظرات ()


    من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند که عینک ته استکانی میزد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود.
    اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یاد بگیره، از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه مارو میزد، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده میرفتم پایین و درو واسش باز میکردم، اونم میگفت: ممنون عزیزم. لعنتی چقدر تو دل برو میگفت عزیزم!
     پیرزن همسایه چندماهی داشت آهنگ « دریاچه قو» چایکوفسکی رو بهش یاد میداد خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، بهرحال تمرین رو بی استعدادیش چربید و داشت کم کم یاد میگرفت...
    اما پشت دیوار، حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون میدونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ رو یاد بده و بعد از این کلاس تمام میشه...
    واسه همین دست بکار شدم و یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و نت هارو جابجا کردم و دوباره سرجاش گذاشتم روز بعد و روزهای بعد دختره اومد و شروع کرد به نواختن دریاچه قو، شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار میزدن، پیرزن جیغ میکشید و روح چایکوفسکی هم توی گور می لرزید
    تنها کسی که لذت می برد من بودم، پیرزن چون هوش و حواس درست حسابی نداشت متوجه نشد.
    همه چیز خوب بود هرروز صدای زنگ در و ممنون عزیزم های هرروز و صدای بد پیانو...
     تا اینکه یه روز پیرزن مُرد! فکرکنم دق کرد، بعد از اون دیگه اون دختررو ندیدم تا بیست سال بعد، فهمیدم توی شهر کنسرت تکنوازی پیانو گذاشته...
    یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش اما دیگه لاغر نبود
    ! عینکی هم نبود! تمام آهنگارو با تسلط کامل زد تا رسید به آهنگ آخر، دیدم همون برگه های نت تقلبی رو گذاشت روی پیانو، اینبار علاوه بر روح چایکوفسکی و روح پیرزنه، تن خودمم داشت میلرزید، دریاچه قو رو به مضحکی هرچه تمام اجرا کرد، وقتی تموم شد سالن رفت روی هوا از صدای تشویقها. 
    از جاش بلند شد تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت اما اسم آهنگ دریاچه قو نبود...
    !
    اسمش شده بود:
    « وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود »

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/03/19 ساعت 19 و 11 دقیقه و 38 ثانیه نظرات ()

    مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهی نشسته بود!
    پادشاهی نزد او آمد، از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»
    پس از او  وزیر  پادشاه نزد مرد نابینا رسید و بدون ادای احترام گفت:‌ آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌
    سپس سربازی  نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟؟؟
    هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: به چه می خندی؟
    نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود. مرد دوم  وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
    مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: فرق است میان آنها، پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
    طرز رفتار. هر کس نشانه شخصیت اوست
    نه سفیدی بیانگر زیبایی است
    و نه سیاهی نشانه زشتی
    شرافت انسان به اخلاقش است...
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/03/19 ساعت 16 و 41 دقیقه و 44 ثانیه نظرات ()

    مواد لازم جهت تهیه ی بامیه خانگی

    ماه مبارک رمضان

    بامیه :

    آرد                  1لیوان                               آب         1لیوان

    تخم مرغ       2عدد                                 کره        50گرم

    شکر               2قاشق غذاخوری

    شربت :

    شکر              2لیوان                                آب           1لیوان

    گلاب            1/2لیوان                           زعفران      2قاشق 

    آبلیمو            1قاشق چایخوری



    باتشکر

    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان

    آخرین ویرایش: 1397/03/19 ساعت 16 و 50 دقیقه و 24 ثانیه
    ارسال دیدگاه
  • سیدحمیدرضا شاداب 1397/03/19 ساعت 11 و 03 دقیقه و 38 ثانیه نظرات ()
    [
    ]

    باتشکر
    مدیریت وبلاگ همه چیزرایگان
    آخرین ویرایش: 1397/03/19 ساعت 11 و 05 دقیقه و 50 ثانیه
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 17 1 2 3 4 5 6 7 ...